چند وقت پيش، لباسشويي موقع كار به طور مرتب و ريتم دار تتلق توتولوق مي كرد.غصه عالم تو دلم ريخت و فكر كردم كه اي داد بوي الرحمانش در اومده ... بعد از ساعتي هنگام تخليه لباس ها با كمال خوشوقتي فهميدم كه لباسشويي ايرادي ندارد و علت آن صداهاي مشكوك، خوشبختانه موبايل جناب همسر بوده است!
اصلا و ابدا هم عذاب وجدان نگرفتم، يك گوشي كاملن استريل تحويلشون دادم و اعلام كردم كه من مخابرات برو نيستم ها، يك فكري براي سيم كارت بكن.
تنها دستاورد اين شست وشو اين شد كه با هر صداي مشكوكي، فوري لباسشويي را تخليه مي كردم و شستن كف آشپزخانه هم جز لاينفكي از كار لباسشويي شده بود.
دو روز قبل از خريد برگشتم و چيزهايي كه بايد تو كابينت مي رفت را جابجا كردم و لباس هاي كثيف را توي لباسشويي ريختم و از همان ابتداي كار، صداي راه افتادن درشكه شروع شد.به ماشين لجباز گفتم:اگر فكر كردي باز الان زندگي را تعطيل مي كنم و ميام درت را باز مي كنم و محتوياتت ميريزه كف آشپزخانه و ... عمرن!زهي خيال باطل.
بعد هم براي فرار از وسوسه باز كردن درش و جلوگيري از گرفتن مرض وسواس، رفتم بيرون.بعد از ساعتي برگشتم و حدس بزنين چي تحويل گرفتم؟لباس هايي تزيين شده با تكه هاي كاغذ كه همگي تبليغ ذرت شيرين مي كردند و يك قوطي كاملن شسته و رفته و تميز و براق!![]()
