_توقع
گفتید : نشنوید و نبینید
گفتیم ما به چشم
گفتید : منکر به فهم خویش شوید و شعور خویش
گفتیم : دشوار حالتی ست ولی چشم
دیدم اینک شما ز ما
باری توقع عاشق بودن و دوست داشتن دارید
آری شما که روی ز سنگ
آری شما که دل از آهن دارید (حميد مصدق)
_چند روزي در كنار خانواده بودم. هرچند كه همه بي حوصله بودند ولي ديدارها تازه شد.خوبي اين سفر با ديدن تعدادي از دوستان بلاگر چند برابر شد.دوستاني كه هر كدام گوشه اي از ذهن آدم را مشغول كرده اند و ديدن تفاوتشان با تصور ذهني كه از هر كدام داشتم ، برايم بسيار جالب بود.شاكرم كه با بهترينها همنشينم.
_امروز دوستي باهام تماس گرفت و بابت سالي كه گذشت و ظاهرا" بنابر حرفهاي من و درواقع بخاطر كنكور دخترش، خانه نشين شده بود، حسابي از خجالتم در آمد.گفت كه نتيجه آزمون فرزندش افتضاح شده است برخلاف دوستانش كه همه معتقدند، امتحان عالي بوده است!
ياد شونصد سال پيش افتادم كه در كنكور شركت كرده بودم.از جلسه كه بيرون آمديم، من شاد و خوشحال كه عالي بود(در واقع نسبت به درس خواندن من، بسيار راضي بودم كه جواب تعدادي از سوالات را ميدانستم!)همزمان دوستي داشتم كه تا يك هفته بعد كارش شده بود گريه و زاري.ميگفت كه به طرز فجيعي آزمون را خراب كرده است.بعد از اعلام نتايج، رتبه من شد4453 و رتبه اين دوست عزيز 51! من همچنان شاد و خوشحال بودم و او هم همانطور شاكي و ناراحت كه من براي رتبه يك رقمي درس خوانده بودم!!
پ.ن:خب خدا را شکر که قابلیت تراز شدن نوشته ها هم برایم کار نمیکند.