تبليغاتX
صبح بخیر

چند وقت پيش، لباسشويي موقع كار به طور مرتب و ريتم دار تتلق توتولوق مي كرد.غصه عالم تو دلم ريخت و فكر كردم كه اي داد بوي الرحمانش در اومده ... بعد از ساعتي هنگام تخليه لباس ها با كمال خوشوقتي فهميدم كه لباسشويي ايرادي ندارد و علت آن صداهاي مشكوك، خوشبختانه موبايل جناب همسر بوده است!

اصلا و ابدا هم عذاب وجدان نگرفتم، يك گوشي كاملن استريل تحويلشون دادم و اعلام كردم كه من مخابرات برو نيستم ها، يك فكري براي سيم كارت بكن.

تنها دستاورد اين شست وشو اين شد كه با هر صداي مشكوكي، فوري لباسشويي را تخليه مي كردم و شستن كف آشپزخانه هم جز لاينفكي از كار لباسشويي شده بود.

دو روز قبل از خريد برگشتم و چيزهايي كه بايد تو كابينت مي رفت را جابجا كردم و لباس هاي كثيف را توي لباسشويي ريختم و از همان ابتداي كار، صداي راه افتادن درشكه شروع شد.به ماشين لجباز گفتم:اگر فكر كردي باز الان زندگي را تعطيل مي كنم و ميام درت را باز مي كنم و محتوياتت ميريزه كف آشپزخانه و ... عمرن!زهي خيال باطل.

بعد هم براي فرار از وسوسه باز كردن درش و جلوگيري از گرفتن مرض وسواس، رفتم بيرون.بعد از ساعتي برگشتم و حدس بزنين چي تحويل گرفتم؟لباس هايي تزيين شده با تكه هاي كاغذ كه همگي تبليغ ذرت شيرين مي كردند و يك قوطي كاملن شسته و رفته و تميز و براق!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 8:32  توسط کتایون   | 

ميدانم كه نوشتن را دوست داري، ميدانم كه نوشتن باعث آرامشت است.گفتي كه ديگر نمي نويسم، وقتي دنياي مجازي باعث از بين رفتن دوستي هاي واقعي بشود، نوشتن چه ارزشي دارد؟

نمي دانم ... آمديم اينجا كه تمرين كنيم عقايد و افكار ديگران را بخوانيم و بشنويم.با ديدگاه هاي متفاوتي آشنا شويم، آستانه ي تحملمان را نسبت به نظرات مخالف بالا ببريم، نه اينكه اگر دوستي نظرش را نوشت كه در واقع تخليه احساسش بود،وقتی نوشتن را جايگزين غيبت و بدگويي كرد، بر او بتازيم كه از بيخ و بن همه چي را پاك كند.از نوشتن كه علاقه اول و آخرش است دست بكشد، برگردد به پيله خودش ...

چه مي كنيم ما؟چگونه شعار مي دهيم كه دوست هستيم؟اين دوستي است؟دوستي يعني شنيدن ... يعني قبول هم به همان شكلي كه هستيم ... يعني ديدن نقاط مثبت ... يعني بياد آوردن همه خوبي ها ...نه قبول دربست يك طرف.

همسرم، همسرت مي گويند كه ما ديوانه ايم.مي گويند:"بي خيال بابا!"من مي گويم:حساسيت انسان ها متفاوت است.واكنش آنها بسيار متفاوت تر.موضوعي كه حداکثر ذهن دیگری را يك لحظه درگير مي كند، براي من ... براي تو ... روزها فكر و دغدغه است ... نشخوار فكري!

فقط كمي تحمل ... كمي احترام ... كمي توجه مي تواند دوستي ها را حفظ كند دوست من.

 

++++++++

 

در چند وقتي كه اينجا نوشتم، تا بحال اجازه ويرايش ديدگاهي را به خود نداده ام(غير از كامنتهاي تبليغاتي_ وبلاگ من بنر نيست_ و كامنتهاي سراسر توهين).بنا به دليلي پست قبل را حذف كردم.شرمنده .از تمام دوستاني كه وقت گذاشته بودند و نظرشان را نوشته بودند، معذرت مي خواهم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 9:47  توسط کتایون   |