زیبا بودی،زیباتر از تمام دختران عصر خود
باهوش بودی،با رتبه ی یک رقمی به دانشگاه رفتی
انتخاب کردی،مردی را که آرزوی بسیاری بود
صاحب پسری شدی که به غایت،زیبایی و هوش دو طرف را در خود داشت
از کارت چشم پوشیدی تا تربیتش کنی،هدفی والا. و مثل همیشه سربلند بیرون آمدی.
آرین 28 ساله است.کارشناس ارشد یکی از بهترین رشته ها از یکی از برترین دانشگاه ها.
شغلی بس متفاوت برگزید،جواهرسازی.با پشتوانه ثروت پدر و هوش سرشار مادر.
طرحهای تو در دست های او شکل گرفت،هرکدام شایسته ی بهترین تحسین ها.تو در حاشیه و او در متن.
امروز آرین موفق است،جوانی شایسته،گنجینه ای بی نظیر.موجب افتخار تو و پدرش.
و من می دانم و تو . . .
بسیار بی انصاف.
او فراموش کرد که چه کسی،نردبان ترقی او بود.از یاد برد که سکوی پرتاب او،مادری است نمونه.وباور کرد که آرین،خود ساخته است.
ژیلای عزیز
اگر آرین نمی داند که چگونه تو را اسیر دنیای رنگارنگ قرصهای متفاوت کرده،اگر نمی داند با حرف های نسنجیده ی خود چگونه،زنی مثل تو را به زانو در آورده،
ملالی نیست . . .
تو نیک می دانی که جوان است و خام
شایسته ی بخشش
محتاج دعای خیر
و مهر بی پایان تو . . .
