چند شب قبل به اتفاق تنی چند از دوستان،مهمان دوست عزیزی بودیم.از قرار معلوم ،آنروز روز شانس برای خانم صاحبخانه بود و انواع و اقسام بلایای طبیعی و غیر طبیعی در انتظارش.
اول از همه وقتی همه جا را تمیز ومرتب کرده و تصمیم به استراحتی کوتاه می گیرد با آشپزخانه ای که تبدیل به دریاچه شده،مواجه و مجبور به نظافت دوباره می شود.![]()
بعد برای رفع خستگی ،با لیوانی چای روی مبل می نشیند که چوب پرده در رفته و به پایین می افتد.![]()
ساعت هفت است.در حین نصب پرده ،تلفن زنگ خورده و تعدادی از مهمانها اعلام انصراف کرده و می گویند چون بچه هاشون ساعت 9 می خوابن ،نمی آیند.![]()
سایرین هم با ساعتی تاخیر میایند.خانمها درک می کنن که این یعنی چای بارها جوشیده وعوض شود و هر بارکلی دعا به جان مدعوین نازنین.![]()
بعد به پیشنهاد یکی از مهمانها که زودتر آمده بود،قرار می شود که غذا را کمی دیرتر داخل فر بگذارد.از اونجایی که بودن ونبودن آب،برق و گاز این شهر حساب کتاب ندارد ،موقع سرو شام خانم صاحبخانه متوجه شد که:گاز قطع،فر سرد،غذا خام.
روز از نو روزی از نو.
بالاخره با ساعتی تاخیر ،میز چیده شد.الحق و الانصاف که مرحبا به خانم خانه.همه چیز از طعم ورنگ و مخلفات و تزئین میز عالی بود که سبب رضایت مهمانها شد
واین خستگی چند ساعته را از تن خانم درآورد.
میزبان چهار نوع غذا برای شام تهیه دیده بود،غذاهایی با زحمت فراوان.در انتها،یکی از مهمانها پس از تشکر خیلی جدی شروع به تعریف از مهارت خانم در آشپزی کرد که به به چه سیب زمینی هایی!!!!
با سرخ کن درست کردی؟
تصور حال و روز این خانم با شما،دلمه برگ پیچیده باشی یک دیگ،مرغ سرخ کرده باشی یک خروار،سالاد ریز کرده باشی چند مدل در نهایت سلیقه و . . . آنوقت از "سیب زمینی های نیمه آماده ی پریس" تعریف بشنوی!!!![]()
و من کاملن مطمئنم که این آخرین باری بود که آن مهمان جزء مدعوین قرار گرفت. (اگر فرض کنیم که احتیاج به دعوت داشته باشد.
)
پ.ن.من شهامت لینک دادن ،ندارم. ![]()
