صبح بخیر

 

                           

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 8:20  توسط کتایون   | 

 

"نميخوام نگرانت كنم، ولي ... " امان از اين "ولي" !

از اين دست جملات از ديروز تا بحال چند بار شنيدم. حتما روزهاي ديگه هم اين پالس هاي محبت بهم رسيده است اما چون سالهاست كه آخرين هفته ي مهر براي من سختترين روزهاي تقويمه، براي همينه كه دلم ميخواد كله ي اين دوستان مهربان را بكنم.

" ديشب خوابت را ديدم.نمي خوام نگرانت كنم ولي مواظب باش."

"پسرت را بردن اردو؟ نمي خوام نگرانت كنم ولي مراقب باش."

مواظب چي باشم آخه؟ مواظب روياهاي شما؟ مواظب حوادث پيش نيامده؟مواظب سيل و زلزله و سونامي؟واقعا هدف از گفتن اين جملات چيه؟

* الان مشخصه كه من چقدر خوش اخلاقم احيانا؟

** طبق معمول هر كسي كه دوست داره، مختاره خودش را مخاطب اين نوشته بدونه!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۰ساعت 10:10  توسط کتایون   | 

 

یعني اگر روزي به دليلي يكمي بي حوصله باشي، با يك وبگردي يا به شكل فشرده گودرخواني، حتما انگيزه و دليل كافي براي خودكشي پيدا ميكني!

 

بعدا نوشت: دوستان شعر شناس، دل را  "زجفا" يا "به عطا" شکسته میخواهد دوست؟

بعدا نوشت ۲!: عطا و جفا هر دو اشتباه بودن.ممنون از دوستانی که زحمت کشیدن و صحیحش را یادم دادن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر ۱۳۹۰ساعت 8:16  توسط کتایون   | 

 

دوستي (كافه جويبار رو يادتون مياد؟نويسنده اش) در فيض بوغ! نوشتن:

"من كشته مرده ي اون دوستاني هستم كه به سرعت نور دارن مقالات اينترنتي و سخنراني هاي مرحوم استيو جابز  رو كپي پيست ميكنن.يه رقيب جدي براي كورش كبير و دكتر شريعتي وارد ميدان شد! "((:

بعد در گفت و شنود كامنتي، دوستان به اين نتيجه رسيدن كه:"ايشون ايراني بودن. اسم اصلي شون هم اسماعيل كاري بوده و اهل كرج بودن و برادر دوست پدر خيلي از كامنت گذارها!"

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 11:49  توسط کتایون   | 

 

حسادت در زنان و غيرت در مردان، حاصل محبت و مهر است يا دليل ضعف است و از شدت درد؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 16:44  توسط کتایون   | 

يك كلاس در دبيرستان پسرانه اي را تصور كنين كه دبيرش غيبت دارد.جواني به جاي دبير اصلي به كلاس مي آيد.خودش را معرفي مي كند و از زمين و زمان حرف مي زند.براي نزديك شدن به بچه ها، براي شيرين كردن خودش يا به هر دليل ديگري براي دانش آموزان جوكي تعريف مي كند.لطيفه اي كه كلاس را كاملا ساكت مي كند .... چند دقيقه ي بعد يكي از دانش آموزان دستش را به نشانه ي اجازه بالا مي برد و مي گويد:"آقا خيــــــــــــــلي بي شعوري!"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 7:52  توسط کتایون   | 

پنجشنبه با تاخیر برای دخترم تولد گرفتیم.الان تلفن زنگ خورده و خانمی شروع به صحبت کرد که منزل آقای فلانی؟من از قنادی بهمان تماس میگیرم.خواستم ببینم از کیفیت کیک راضی بودین؟یا هزینه را برگردونیم!

باورم نمیشه.یعنی اینجا کسی اینقدر مشتری مدار باشه؟واقعا نمیدونم خوابم یا بیدارم!

 

                 

 * عکس روی کیک مایلی ری سایرس ( Miley Ray Cyrus) هنرپیشه،خواننده و ترانه سرا است.که پس از بازی در سریالی به نام هانا مونتانا از تولیدات شبکه دیزنی به شهرت رسید.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر ۱۳۹۰ساعت 12:50  توسط کتایون   | 

"آزموده را آزمودن خطاست." به این ضرب المثل اعتقاد دارین؟اگر باورش دارین، بهش عمل هم میکنین؟بخصوص در مورد آدمها؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر ۱۳۹۰ساعت 11:12  توسط کتایون   | 

امروز صبح بعد از اينكه دخترم را بردم مدرسه و بهش به شكل عملي، روش دور زدن قانون هاي من درآوردي، را ياد دادم(شايد در پست بعد شاهكارم را نوشتم) تلويزيون را روشن كردم كه شايد از نشخوار فكري دست بردارم.در حين شنيدن تلويزيون و در حال كلنجار رفتن با خودم در مورد همون آموزش كذايي، توجه ام به حرفهاي مجري جلب شد.خيلي با ظرافت مسائل اجتماعي را در قالب طنز و شوخي بيان مي كرد.از آشپزخانه بيرون اومدم  ببينم اين چه برنامه ايه كه دنبالش كنم، چشمتون روز بد نبينه!دو تا لكه نه چندان كوچك روي پيراهن مجري، سمت چپ زير دكمه ي پنجم،چنان زد توي ذوقم که كل سيستم شنواييم از كار افتاد و فقط همون دو لكه را مي ديدم و بس!

نمي دونم چرا حواس پنجگانه ي من نمي تونن درست و به اندازه لازم كار كنن؟ خلاصه اينكه امروز در حال پيچوندن گوش خودم هستم.خدا به دادم برسه!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر ۱۳۹۰ساعت 9:28  توسط کتایون   |