صبح بخیر

                           

خبر را كه شنيدم، ميخكوب شدم.براي من كه خيلي وقت است خبر فوت فقط يك خبر است و بس ...

بي دليل دوستش داشتم.هميشه برايم تداعي محبت و مهري بود كه در يك مادربزرگ انتظار مي رود...يكي از آرزوهايم  اين بود كه در آغوشش بگيرم و حال شد يك خاطره...

يادش در اذهان زنده باد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۹ساعت 13:14  توسط کتایون   | 

گاهي وقتها توهمات اينقدر تكرار ميشن كه ملكه ي ذهن ميشوند و واي به روزي كه رفتارها از اين باور نشأت بگيرن!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 9:1  توسط کتایون   | 

آزمون به پايان رسيد و دخترها شاد و خوشحال به بيرون دويدند.در پاسخ به والدين منتظرشان مي گفتند كه "آسون بود، خيلي خوب بود...." شهرزاد هم بالاخره آمد ... با بغض و لبخندي ساختگي ... "سخت بود، خيلي، خراب كردم"

برگشتم به سه سال قبل ... زمستاني كه همين آزمون را با پسرم تجربه كردم.ساعاتي انتظار و بيرون آمدن پسراني شاد و راضي. پارسا دوست و رقيب درسي رهام، زودتر به گروه والدين رسيد.پرسيديم:چطور بود؟ گفت:عاااالي،آسونِ آسون.بعد از چند دقيقه رهام آمد، گيج و مبهوت.مادر پارسا پرسيد:خوب بود؟ رهام گفت: نه، خوب نبود.5 تست را نزدم، 14 تا را هم شك دارم.خانم مورد بحث با قيافه اي درهم به پسرش گفت:حتي نفهميدي كه امتحان چي بوده، خراب كردي و پارسا نمره ي حدنصاب را نگرفت...

از صبح،مدام اين سئوال توي ذهنم دور ميزند كه "يعني باز هم تاريخ تكرار مي شود؟"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین ۱۳۸۹ساعت 14:19  توسط کتایون   | 

آسانتر است به جای تلاش برای رشد و تکامل خود، آرزوی سقوط افراد موفق را داشتن!

       

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۸۹ساعت 1:8  توسط کتایون   | 

دقت كرده اي كه ميشود شباهتي بين چهره هر انسان و يك حيوان پيدا كرد؟ شايد بارزترين خصلت هر كس در قيافه اش نمايان مي شود.شايد هم تناسخ وجود دارد و در زندگي قبلي هر كدام حيواني بوده ايم و هنوز قسمتي از آن را با خود به همراه داريم.

كسي يادآور قو است، زيبايي ... وقار ... شكوه.ديگري گوزن است، گريز پا ... مرموز.فردي عقاب است،بلندپرواز و تيزبين.آن يكي كلاغ است، هوچي ...پرسروصدا ... و گناه دزدين صابون برگردنش.او زنبور است ... از نوع كارگر.دوستي كوسه است ... آشنايي خروس ... رهگذري روباه!

هر چه هستند زيبا هستند و حداقل با يك ويژگي مثبت.ولي ... امان از آنكه در زندگي قبلي و فعلي و احتمالا" بعدي، مگس بوده و هست و خواهد بود ... تنها وزوزي مداوم و مزاحم ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۸۹ساعت 11:31  توسط کتایون   | 

بعضي از اهالي وبلاگستان در دنياي واقعي مثل يك زودپزهستند با تحمل فشار بالا و نقطه ي انفجار بالاتر و توانايي آماده كردنِ خوشمزه ترين چيزها در كمترين زمان كه سوپاپ اطمينان شان ، همين يك وجب جا در دنياي مجازي است .

فشار بسياري كه تاب مي آورند در برابر بخار و گرمايي كه مي بينيم ، بسيار ناچيز است … تحمل كنيم .

با زور و فشار نخواهيم پيش از موعد محتويات درونشان را ببينيم ... خطر سوختگي تهديدمان مي كند . كمي حوصله ، كمي آب سرد و اندكي صبر كارسازتر است .

سوپاپ اطمينان شان را مسدود نكنيم ... به يقين منفجر مي شوند .

 دنياي واقعي ما را تا حد توان با زيباترين ميزها خواهند آراست اگر "توصيه هاي ايمني را جدي بگيريم".

پ.ن:این نوشته را هنگامی که صاحب خانه مشغول شستن زودپز بود،دزدیدم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 21:51  توسط کتایون   | 

با توجه به لياقت، استعداد، ابتكار، خلاقيت و نوع آوري مسئولين محترم سمپاد كه هر روز صبح با برنامه اي جديد در  خدمت دانش آموزان هستند، پيشنهاد مي گردد نام سازمان، از سمپاد(سازمان ملي پرورش استعدادهاي درخشان)به سمساد(سازمان ملي سركوب استعدادهاي درخشان) تغيير يابد.باشد كه همخواني بيشتري بين نام و عملكرد اين سازمان برقرار گردد.

و من ا... توفيق!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 10:15  توسط کتایون   | 

ليته عزيز نوشته بود:همكارانش (آقايون) همگي براي عيد نوروز موهاشون را رنگ كرده اند خودشم مشكي پر كلاغي!همزماني كامنت من و كامنتر ديگري و اختلاف سليقه ي صد و هشتاد درجه اي ما، برايم جالب بود.

حالا شما بگين نظرتان در مورد رنگ كردن مو براي آقايون چيست؟

 

 

                            

 

پ.ن:خودم ميدونم كه اين عكس يك آقا نيست!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 22:33  توسط کتایون   | 

ملت عجيبي هستيم.ساعت ها در نكوهش برنامه هاي فلان كانال ماه*واره داد سخن ميدهيم كه فرهنگ و اخلاق و هويتمان را هدف قرار داده اند.آرزو ميكنيم كه ايكاش از بيخ و بن از بين برود و بر باني و باعثش لعن و نفرين مي فرستيم.بعد تمام هفته برنامه هايش را با دقت دنبال مي كنيم، پنجشنبه و جمعه هم براي اينكه چيزي از قلم نيفتاده باشد، دوباره تكرار همه ی سریال ها را مي بينيم.در مجموع ملت جالبي هستيم ...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 0:3  توسط کتایون   | 

هيچ جايي، خانه ي خود آدم نمي شود.هر چقدر هم كه زيبا و رويايي باشد.خانه جاييست كه آرامش و اطمينان و آسايش را با خود دارد.مكاني كه دلت براي گوشه و كنارش، براي عطر و بويش تنگ مي شود.

سفري بود با بهترين همراهان به شيراز.به شهر عشق و شعر.سفري كه با تمام جذابيتش، افسوس بزرگي  برایمان به يادگار گذاشت.حيف از تاراج تاريخ و فرهنگ ايران و ايراني.

در ادامه مطلب عكسي از فرزندانم براي دوستاني كه مايل بودند آنها را ببينند، گذاشته ام.

 

بعدا" نوشت:این پست را یادتونه؟کمتر از دو ساعت از آپلود عکسهای این پست نگذشته بود که سایتی که برای آپلود استفاده کرده بودم،هک شد!کم کم دارم فکر میکنم ماه فروردین ماهیست که قدرت قلع و قمع دارم!فروردین سال آینده از من فاصله بگیرین لطفا"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین ۱۳۸۹ساعت 11:38  توسط کتایون   |