آسانترين راه براي قضاوت اينست كه متهم را لال يا سفيه تصور كني.يا لااقل قوانينت را جوري تنظيم كني كه دفاع و حرف زدنش اصلا و ابدا جايي در قاموست نداشته باشد.آن وقت راحت ميتواني قضاوت كني، محكوم بكني و حكم به اشد مجازات بدهي.اينقدر هم لذت بخش است كه نگو و نپرس!
بعد هم اگر خدايي نكرده متهم ديروز و محكوم امروز حرفي براي گفتن داشت، فردا را كه ازت نگرفتن، امروز فعلا عذاب بكشد، تا فردا هم خدا بزرگ است.شايد فردا به او گوش كردي و از سر تقصير نكرده اش با بزرگواري گذشتي.وقتي به مرگ بگيري به تب راضي ميشود و احساس نيك بختي هم مي كند.شك نكن!
ميگي:نه؟ امتحان كن.يادت نرود كه مرتب و لاينقطع هم با خودت تكرار كني كه "خوبش شد!"، "حقشه"! كه نكند اين وجدان بي انصافت درد بگيرد و اذيتت كند!
پ.ن:از اونجايي كه هم من عادت كرده ام هم عده اي از كامنترها كه خودشون را مخاطب نوشته هاي من بدونن،هر كسي كه دوست داره خودش را تو اين پست ببينه،آزاده!



