بشقاب ها را تميز كرده ، در داخل ماشين مي چينم و قابلمه ها را در سينك مي گذارم.فكر مي كنم كاش آدم ها يك دستورالعمل نحوه ي استفاده، همراهشان داشتند، مثل همين ماشين كه ميشد در آن هم ميزان كارآيي و توانشان را خواند هم محدوديت ها و ظرفيت را.كاش قبل از برقراري ارتباط با هر كس موظف به خواندن دفترچه با دقت بودم تا طول عمر مفيد رابطه به حداكثر برسد.
كاش مي دانستم براي گرفتن نتيجه ي لازم بايد بهترين شرايط را فراهم كرد.برترين امكانات را در اختيار قرار داد.تعداد ظرف ها در حد ظرفيت نه حتي يك دانه بيشتر، دماي مناسب،برنامه اي درخور،برترين شوينده ي موجود در بازار، سرويس به موقع،رعايت نكات گوشزد شده و... و ... و...
ولي با كدام آدمي اينگونه باوسواس برخورد مي كنم؟توانايي هاي جسمي و روحي اش را مي شناسم و با توجه به ظرفيتش از او انتظار بازدهي دارم؟ شرايط مطلوب را فراهم كرده و بعد منتظر كاركرد بهتر هستم؟
از آن طرف، چند نفر را مي شناسم كه به اندازه ي توانشان، بازدهي دارند؟شايد ترس از سواستفاده ديگران، مانع از نشان دادن توانايي ها مي شود.اگر بگويم علاوه بر بشقاب و قاشق چنگال، مي توانم قابلمه هم بشويم، احتمالا" توقع خواهند داشت كه در پايان كار پياز داغ هم درست كنم، كف آشپزخانه را هم دستمال بكشم!در ازاي نفسش باد صبا مي خواهد...
كاش به سادگي يك ماشين ظرفشويي بودم ...

بعدن نوشت:جواد برایم نوشته:
راستی کتایون توجه کردی این پستی که نوشتی سیصد و شصت و پنجمین پست این وبلاگت بود. اگه اینطوری به وبلاگت نگاه کنیم این پستت تولد یک سالگی پست هات محسوب میشه! بهت تبریک میگم
خواستم تشکر کنم بابت بودن و همراهی همه ی شما.بودن شما باعث شد که تا صبح بخیر سیصد و شصت و پنج نوشته داشته باشه.این توجه های خاص شادم میکنه.ممنون











