صبح بخیر

نمي دانم ديدار از اهل قبور، براي تسكين خاطر خود است يا واقعن سبب شادي روح آنان است ... نمي دانم.به سنگ تيره اي كه دربرگيرنده يكي از عزيزترين هاي من است، نگاه مي كنم.بيست سال گذشته است... هنوز هم باورش مشكل است ... و اين "چرا"در ذهنم ماندگار...

سنگ كناري مال مادري است كه چند سالي از من بزرگتر بوده است.فرزندان دو و چهار ساله اش، دو جوان رعنا شده اند كه همراه پدر و نامادريشان به ديدار مادر آمده اند ... ايرادي نيست ... زنده ها بايد زندگي كنند ... چقدر خوشبختم كه هنوز فرصت دارم فرزندانم را در آغوش بگيرم ... و چه ناشكرم كه به دلايل مختلف روزي چند بار از خدا مي خواهم كه" منو بكشه تا از دست شما دو تا راحت بشم!"

1.ممنونم كه به يادم هستيد.كمي ويروس و باكتري مهمانمان شده اند.مدارس شهر به دليل شيوع آنفولانزا به نوبت تعطيل مي شوند.خدا بخير كند داستان امسالمان را.

2.ياهو مسنجرم را كلن پاك كردم و مشكل كامپيوتر حل شد.چرا؟ نمي دانم.

3.رزا منتظمي نامي آشنا براي خانمهاي ايراني است. ديروز مراسم به خاك سپاريشان بود.يادش گرامي.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان ۱۳۸۸ساعت 10:8  توسط کتایون   |