صبح بخیر

فرض كنيد دو تا خانم داخل اتومبيل منتظر دوستشان هستند كه خانمي ميانسال، بسيار معقول به آنها نزديك مي شود.با گفتن "سلام" توجه آنها را به خود جلب مي كند.بعد بهشان مي گويد كه من يك دختر زيبا، تحصيل كرده و موقر دارم ... كه سرنشينان ماشين كه متوجه منظور خانم شده اند، با خنده مي گويند: ما هنوز پسرهامون به سن ازدواج نرسيدن.خانم با دويدن وسط كلامشان مي گويد:مي دونم،مي دونم،خواستم بگم كه با رضايت شما دخترم سرسفره ي شما بشينه و در كارهاي منزل هم كمك احوالتون باشه.سرنشينان  :يعني چي خانم؟براي كار در خانه دخترتون را معرفي مي كنيد؟ مادر:البته كنيزتونه، منتهي اگربا اجازتون،صيغه اي با حاج آقا جاري بشه ....

يعني رسما" هنوز بهت زده ام، نمي دانم بخندم يا گريه كنم؟تصور اينكه چي باعث اين شده مادري همچين كاري انجام دهد،وحشتناك است.ولي فكر اینکه با يك كنيز ترگل و ورگل به خانه برگردي و ... دیدن عكس العمل حاج آقا! وسوسه اي است كه دست از سرم برنميدارد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 19:50  توسط کتایون   |