صبح بخیر

تلفني داشتم از موسسه ي زباني كه پسرم مي رود.جناب منشي كه آقاي مسني هم هستن، اطلاع دادن كه كلاس بعداز ظهر بخاطر مشكلي كه مدرسشان دارد، برگزار نمي شود.فرصت ندادم كه جمله شان تمام شود.با خوشحالي جواب دادم:خوش خبر باشين، واي ممنون و ... در حال جيغ جيغ كردن بودم كه صداي آقاي منشي درآمد كه:بهتر نيست بگي ايشالا مشكلش خيره؟!

بماند كه چقدر خجالت كشيدم و يك ساعت صغري كبري چيدم كه شادي من بابت گرفتاري ايشان نبود.

چرا اين قدر بي علت ذوق كردم؟نه بردن و آوردنش به عهده من است، نه خواندن درس هايش.(كه البته دوميش به گردن خود رهام هم نيست!بلا به دور!)

 هميشه كنسل شدن كلاس برايم شادي آور بوده است.دليلش هم فضاي مزخرف آموزشي و درسهاي بي محتوايي است كه تحت عناوين مختلف به خوردمان دادند.چقدر قبل از هر كلاس حتي توي دانشگاه دست به دامان خدا شديم كه: اِِِِِِِِِِِِِِِِِييييييشالا بره زير تريلي هجده چرخ!

به هر شكل در كمال شرمندگي، از شنيدن تعطيل شدن هر كلاسي خوشحال ميشوم.مخصوصا" مخصوصا" اگر تعطيلي مربوط به مدارس باشد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان ۱۳۸۹ساعت 14:35  توسط کتایون   |