صبح بخیر

ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر، كه هنوز بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبي و پر از مهر به ما مي خندد

يا زميني را كه،دلش از سردي شبهاي خزان

نه شكست و نه گرفت

بلكه از عاطفه لبريز شد و نفسي از سر اميد كشيد

و در آغاز بهار دشتي از ياس سپيد

زير پاهامان ريخت

ماه من غصه چرا؟

تو مرا داري و من

هر شب و روز

آرزويم همه خوشبختي توست

ماه من

دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن

كار آسانيست

ماه من، غم و اندوه، اگر هم روزي مثل باران باريد

يا دل شيشه اي ات از لب پنجره عشق، زمين خورد و شكست

با نگاهت به فردا، چتر شادي وا كن

ماه من

غصه اگر هست بگو تا باشد

معني خوشبختي

بودن اندوه هست ...

اين همه غصه و غم،اين همه شادي و شور

چه بخواهي و نه، ميوه يك باغند

همه را با هم و با عشق بچين ...

ولي از ياد مبر:

پشت هر كوه بلند، سبزه زاريست

و در آن باز كسي مي خواند:

كه چرا غصه؟چرا؟

 

__ نمي دونم شعر ما كيه

__ مامان نازدونه ها بهم گفت: كه ادامه مطالبت از پست هات قشنگتره. جناب همسر در تاييد گفته ايشون،فرمودن: خب معلومه، اونا مال آدم حسابي هاست!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر ۱۳۸۹ساعت 8:44  توسط کتایون   |