ميگه:يك ساعت با شاطر چونه زدم تا حاضر شد پنج تا چونه ي خمير را با هم يك نون بكنه.تمام مسير تا خونه هم به شونصد نفر توضيح دادم كه اين نون سفارشيه.با كلي مصيبت آوردمش تا خونه.
ميپرسن: حالا اين نون را ميخواستي چكار؟
ميگه:آوردم ريز ريزش كردم گذاشتم فريزر!

+ نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 19:43  توسط کتایون
|